تبليغاتX
نارنجی خانوم



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


نارنجی خانوم

The sun is shine the moon is shine if you want but the problem is you don’t want the cloud would be come in the sky in the sky. Yes that’s the problem that I have I don’t wish. Yes I know my difficulty. Absolutely I know! But … yes the only word is only

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت22:50توسط نارنجی | |

دلم می خواد اینجا یه بحث تکراری رو مطرح کنم. اینکه از نظر شما چه چیزی خیانت یک زوج به زوج دیگه تلقی میشه؟

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت20:30توسط نارنجی | |

وای چقدر خوبه! باز مرضم عود کرده.

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت22:16توسط نارنجی | |

قول داده بودم که دیگه غر نزنم و لی دیگه نمی تونم. دیگه نمی تونم تحمل کنم می خوام غر بزنم از همه احساس های فرو خورده و تاول زده ام بگم میخوام بگم که ناراحتم از خودم از آقای شوهر از این نکبتی که دور و برم رو گرفته از شرکت از همکارام از حماقتهای پیدا و ناپیدام. از بغض هایی که به شکل یک لبخند کج و معوج روی صورتم خودش رو نشون می ده. از تحقیری که توی شرکت تحملش می کنم تا کار کنم تا پول دربیارم چون احساس مسئولیت می کنم جون اقای شوهر احساس مسئولیت نمی کنه چون... .

نمی دونم دیگه هیچی نمی دونم فقط می دونم خیلی خسته ام اینقدر خسته ام که حتی توان اشک ریختن شبانه هم ندارم!

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت19:37توسط نارنجی | |

ما این روزها مستان گوش می کنیم شما چطور؟

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت23:57توسط نارنجی | |

به دیدارم بیا هر شب .....

به دیدارم بیا هر شب ، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند


دلم تنگ است .


بیا ای روشن ، ای روشن تر از لبخند


شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها


دلم تنگ است.


بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه


در این ایوان سرپوشیده ، وین تالاب مالامال


دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهیها


بیا امشب که بس تاریک و تنهایم


بیا ای روشنی ، اما بپوشان روی


که می ترسم ترا خورشید پندارند


و می ترسم همه از خواب برخیزند


و می ترسم همه از خواب برخیزند


و می ترسم که چشم از خواب بردارند


نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را


نمی خواهم بداند هیچ کس ما را


و نیلوفر که سر بر می کشد از آب


پرستوها که با پرواز و با آواز


و ماهیها که با آن رقص غوغایی


نمی خواهم بفهمانند بیدارند.


بیا ای مهربان با من !


بیا ای یاد مهتابی !



مهدي اخوان ثالث

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت17:0توسط نارنجی | |

به طور اتفاقی از کتابخونه ای که عضوس این کتاب رو انتخاب کردم اول فکر کردم که نباید کتاب جالبی باشه و حالا که تمام کتاب رو خوندم خیلی خوشم اومد. زندگینامه یه دختربه اسم آنا اهل زلاند نو که با یه ایرانی به اسم بیژن (مشهدی) آشنا می شه ، در همین زمان انقلاب میشه و بیژن برمی گرده و دیگه نمی تونه از کشور خارج بشه. به همین دلیل آنا میاد ایران و ایران رو از دید خودش بسیار واقع بینانه و به دور از حب و بغض معرفی می کنه . نثر کتاب ساده بود و کتاب معروف و پر فروشی هم نبوده ولی برای من جذاب بود. هر وقت در گیر افکار خاله زنکی میشم کتاب خوندن به من کمک می کنه.

بوی عطر گلاب،نویسنده:آنا وودوارد،ترجمه:ساغر ساغرنیا،انتشارات کویر،عنوان اصلی: ببخشید این آیتم تغییر زبان بلاگفا درست کار نمی کنه پس به بلاگفا کلک مرغابی می زنم و درارارم:

The scent of  rose water: A new Zealand Bride in Iran

 

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت11:17توسط نارنجی | |

هی هموجور داریم آه می کشیم ولی هیچ کاری هم نمی کنیم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت19:20توسط نارنجی | |

آقای شوهر یه چند وقتیه که به خاطر حقوق پایینش قرارداد نبسته و فعلا در جماعت بیکاران سیر و سیاحت می کنه اون اوایل می گفت من سه روزه کار جدید پیدا می کنم بعد گفت یه هفته ای حالا میگه یه ماهه ........

 البته انصاف نیست با مدرک تحصیلی مهندسی و ده سال سابقه کار٬ آقای شوهر کار مناسب (حتی نامناسب) با وجود پارتی پیدا نکنه. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.خدا به این آقای ا. ن ...... بگذریم که حال و حوصله نداریم.

پ ن : امیدوارم افسردگی نگیره هرچند خیلی سرحال و خوشحاله!

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت11:16توسط نارنجی | |

خسته ام خیلی خسته

+نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت15:46توسط نارنجی | |